الشيخ رسول جعفريان

703

رسائل حجابيه (فارسى)

مقلّد مسلمين عراق بوده و پس از وفات مرحوم آية الله ميرزا حسن شيرازى مرجعيت عامه و تامّه پيدا كرد و مؤلّفات دينى ايشان مشهور است . و حاصل آن‌كه ، آقاى آية الله خالصى زاده در چنين محيط پاك و نورانى تولد و در سايه تربيت چنين پدر بزرگوارى پرورش يافته و در دوران زندگى توفيق تأليفات كتب و مؤلّفات مهمى براى ايشان حاصل شده كه مقدارى از آن را كه به عربى و فارسى مهم‌تر است ، در پشت جلد اين كتاب به‌طور فهرست درج شده است . تحصيلات و اطلاعات دينى و فقهى ايشان در نزد اساتيد معروفى از قبيل شيخ مهدى مرآتى و شيخ عبد الحسين نوادهء صاحب مقابيس و آخوند ملا محمدكاظم خراسانى و آية الله ميرزا محمدتقى شيرازى و مرحوم مغفور آقاى شيخ مهدى خالصى به عمل آمده ، اطلاعات و معلومات جديد عصرى ايشان در رياضيات و طبيعيات و السنه از استادان و معلمين خصوصى كه از بغداد و نقاط ديگر استخدام شده بوده ، بعد از فراغ و تكميل تحصيل وارد مراحل اجتماعى و سياسى كه وظيفه هر مسلمانى است شده . در سال 1340 قمرى حكومت عراق رسما اعلان كرد كه چون مشاراليه ايرانى است ، حق مداخله در امور عراق ندارد ؛ به ايران وطن اصلى خود تبعيد گرديد . پس از ورود به طهران به آستان قدس رضوى مشرّف شد . در مراجعت به طهران به وظايف دينى قيام نموده و در مساجد جمعه و سلطانى به نشر افكار بلند و عالى خود در زمينهء اصلاحات اجتماعى و حقايق دين مبين اسلام ادامه داد ، و اين وضعيت تا موقع جمهورىبازى 1341 ق ادامه داشت و معظم‌له در باريك‌ترين مواقع به كمك و يارى مرحوم مدرس - اعلى الله مقامه - كه قائد و پهلوان بىيار و ياور مخالفت با اساس ديكتاتورى بود ، شتافته كه در همان زمان غالب جرائد مزدور ، شروع به هتاكى نموده و مرحوم مدرس شرح زير را براى ايشان در جرايد نگاشته كه در شماره 15 روزنامهء سياست اسلامى منتشر گرديد : بسم الله الرحمن الرحيم در شمارهء 120 جريدهء « حيات ايران » شرحى كه اخيرا از آن مسبوق شده‌ام ، منتشر و با سبك خاص تعرّض نسبت به مقام مولانا الاعظم آقاى خالصىزاده نموده ؛ چون اسمى هم در آنجا از من برده شده ؛ به اطلاع عموم مىرسانم كه آن‌چه بعنوان حقير به ايشان نسبت داده‌اند ، جدّا تكذيب مىنمايم ؛ و ادامهء توفيق ايشان را در خدمت به عالم اسلاميّت و عظمت مملكت از حضرت احديّت - جلّت عظمته - خواهانم . فى شهر ذى قعده 1342 مدرّس كم‌كم فشار زور حكومت وقت از حدّ گذشته كه منجر به توقيف جرايد و شتم و ضرب مديران آن‌ها و حبس و تبعيد روشنفكران و متديّنين و كشته‌شدن ميرزاده عشقى و سايرين